تبليغاتX
رسم محبت

رسم محبت

انتخاب

امروز می­ خوایم راجع به چیزی صحبت کنیم که هر روز و همیشه باهاش هستیم.

شب با يزيد باشم و فرداي انتخاب                                       قرباني حسين، نخستين نفر شَوَم


انتخاب، کلمه ای که بارها توی زندگی روزمره مون ازش استفاده می کنیم. ما گاهی بین چند چیز قرار می گیریم و باید یک کدوم رو انتخاب کنیم. انتخاب­ های زندگی ما گاهی خیلی مهم و گاهی چندان حائز اهمیت نیستند. مثلاً یه وقت­ایی ما بین خرید این رنگ کفش یا اون یکی سر دو راهی می­ مونیم؛ گاهی در انتخاب مدرسه، رشته­ ی دانشگاهی و یا شغل آینده­ مون دچار شک و تردید می­ شیم. اما دوستان عزیز، گاهی اوقات انتخاب­ های ما اون­قدر مهم هستند که سرنوشت و آینده­ ی ما رو تعیین می­ کنند و یا تغییر می­ دهند.

به شعری که اول براتون خوندم دقت کنید.

این شعر از زبون کی هست؟

حرّ، حرّ بن یزید ریاحی. حرّ، سردار سپاه یزید در کربلا بود که راه امام حسین علیه السلام رو سد کرد و اجازه هم نداد که ایشون به عقب برگردند. همین حرّ بود که دستور داد آب رو بر امام حسین و خانواده و یارانشون ببندد.

بودند دیو و دَد، همه سیراب و می­ مکید

خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا

حرّ، مأمور بود که از ادامه­ ی راه امام جلوگیری بکنه و ایشون رو مجبور کنه که با یزید، خلیفه­ ی فاسق وقت بیعت کنند و اگر امام این کار رو نکردند با ایشون بجنگه. وقتی حرّ با امام رو به رو شد گفت: من مأمورم و معذور. یا باید با یزید بیعت کنی یا در همین جا بمونی. امام حسین در جواب می­ گویند: مادرت به عزایت بنشیند؛ تو چطور آدمی هستی که مهمون دعوت می­ کنی و نه تنها اون رو به خونت راه نمی دی بلکه اجازه هم نمی­ دی برگرده. حرّ این گونه پاسخ می­ ده: من چه بگم که مادرت زهراست!!!

امام علیه السلام از وقتی به کربلا رسیدند تا روز عاشورا از اتمام حجّت دست نکشیدند و دائماً سپاهیان لشکر ابن سعد رو به کاری که داشتند می­ کردند، صف­ آرائی مقابل فرزند پیامبر و شمشیر زدن زیر پرچم یزید که همگی به نالایقی­ اش برای حکومت اقرار می­ کردند تذکر می­ دادند. امام حسین علیه السلام تا لحظه­ ی آخر، حتی زمانی که شمر لعنة الله علیه بر روی سینه­ ی مبارک ایشون نشسته بود، از دعوت اون­ ها به انتخاب راه درست دست نکشیدند.

حرّ که از همان ابتدا به حقّانیت امام اعتقاد داشت و می­ دونست که باید به خانواده­ ی پیامبر احترام گذاشت با صحبت­ های امام در این روزها بالاخره تصمیمش رو گرفت.

حرّ باید انتخاب می ­کرد، نه یک انتخاب ساده، بلکه بزرگ­ترین و مهم­ترین انتخاب زندگی­ش. این طرف سردار سپاه بود و احترامش بر همه­ ی لشگریان واجب؛ اون طرف فرزند پیغمبر و تمام حقّانیت. این طرف پیش یزید اعتبار داشت و ابن سعد از او راضی بود، اون طرف رضایت خدا در انتظارش بود و خوشحالی خانواده­ ی پیامبر. بله، انتخاب ساده­ ای نبود. دنیا و آخرت حرّ بستگی به این انتخاب داشت. حرّ می­ دونست با سپاهی که عمر بن سعد درست کرده تمام یاران امام حسین کشته خواهند شد، اگه به اون طرف بپیونده جونش رو از دست می­ده؛ در عین حال، اگر این طرف هم بمونه، با وجدانش چه طوری کنار بیاد؟ اجر رسالت رسول الله که بر گردنش هست رو چی کار کنه؟ مودّة فی القربی چی می­شه؟ جنگ با یکی از دو آقای بهشت چه نتیجه ­ای داره؟

خلاصه دوستان، حرّ تا صبح به قول خودمون اوضاع رو سبک و سنگین کرد تا ببینه کدوم کفّه­ ی ترازو سنگین­ تر می­ شه و ارزش بیشتری داره. صبح که شد خیلی آروم، بدون این که کسی متوجه بشه، سوار اسبش شد و به سمت خیمه­ های امام حسین حرکت کرد. حضرت به همراه اباالفضل العباس مشغول پاسبانی از خیام و آماده شدن برای نبرد رو یا روی بودند که می­ بینند از دور یک سیاهی در حال نزدیک شدن است. امام علیه السلام به برادر می­ فرمایند که نگران نباش، این حرّ است که دارد می­ آید. و به استقبال او می­ روند. به استقبال کسی که آب رو بر روی اون­ ها بسته بود و لب­ های علی اصغر رو خشک کرده بود. امام، این مظهر رحمت الاهی، به استقبال یک بنده ی پشیمون می­ رند.

حرّ که به خیمه­ ها نزدیک­تر شده بود از اسب پیاده می­شه، چکمه­ هاش رو به علامت تسلیم از گردنش آویزون می­ کنه و سر به زیر و خجالت­ زده به زانو افتاده و به همون شکل به سمت امام حرکت می­ کنه. در حالی که صورتش از اشک خیسه از امام می­ پرسه: آقا برای حرّ توبه و مرحمتی وجود داره؟!! دریای رحمت الاهی به حرّ سراپا پشیمان نزدیک می­ شود، دست نوازش به سرش می­ کشد، در آغوشش می گیرد و به سمت خیمه­ ها دعوتش می­ کند!!! این بخشش و محبت رو کجای عالم می­ شه پیدا کرد؟

حرّ از امام می­ خواد که اجازه بدند اولین کسی باشه که برای دفاع از ایشون به میدان بره. امام به حرّ می­ فرمایند که نه، تو مهمان مایی! اما حرّ اونقدر اصرار می­ کنه تا حضرت به او اجازه­ ی جنگ می­دن و حرّ بعد از یک جنگ جوان مردانه محاصره می­ شه و از اسب به زمین می افته؛ در حالی که خون تمام صورتش رو گرفته بود چشم­ هایش رو باز می­ کنه و صورت نورانی امام رو بالای سرش می­ بینه. از امام می­ پرسه که آیا تونسته جبران کنه و دل شکسته­ ی خانم، زینب رو به دست بیاره یا نه. حضرت در آخرین لحظات زندگی حرّ به او می­ فرمایند: تو آزاد و آزاده­ ای همون طور که مادرت نام تو رو حرّ (آزاده) گذاشت.

تمام این ماجرا رو تعریف کردم تا ببینیم یه جاهایی از زندگی­مون چه انتخاب­ های مهمّی پیش رو داریم. اگر ما به جای حرّ بودیم کدوم مسیر رو انتخاب می­ کردیم؟ اصلاً چرا بریم اون زمان دور؟ حرّ توی اون دوران بین امام زمانش و دشمنان امام زمانش اولی رو انتخاب کرد. ما بیایم ببینیم توی این دوران، امام زمانمون رو انتخاب می­ کنیم یا خدای ناکرده دشمنانشون رو؟

کدوم یکی از ماها هست که بگه من خودم رو با حرّ مقایسه نمی­ کنم؛ من که هیچ وقت دل امام زمانم رو نشکستم؟! همه­ ی ما کم و بیش بالاخره یه جاهایی اشتباه کردیم و حضرت رو از خودمون ناراحت کردیم. گاهی هم مثل حرّ پشیمون شدیم و به سمت امام برگشتیم. درسته که ما پشیمون شدیم؛ ولی مطمئن باشید که امام هم برای برگشتنمون به راه درست دعا کرده­ اند. در ماجرای حرّ دیدیم که امام وقتی سیاهی رو از دور دیدند فهمیدند که اون حرّه؛ یعنی از قبل می دونستند که اون برمی­ گرده. یعنی برای برگشتنش دعا کرده بودند. در این بیت کلام نورانی امام رو خطاب به حرّ می­ بینیم:

ما پی امداد تو برخاستیم

گر تو پیوستی به ما، ما خواستیم

یعنی امام همیشه برای مأموم دعا می­ کنند و منتظر بازگشت اون هستند. امام زمان علیه السلام هم از همین خاندان کرامت هستند و شک نکنیم که دعاگوی ما هستند.

حالا که چنین امام رئوفی داریم درسته که ایشون رو رها کنیم و دیگران رو انتخاب کنیم؟

نه، باید خیلی قاطع و محکم بگیم: یا صاحب الزمان من شما رو انتخاب کردم و می­ خوام اون طور که شما می­ پسندید باشم؛ دوست دارم رنگ شما رو بگیرم و رضایت شما رو جلب کنم، نمی­ خوام باعث شکستن دلتون و ناراحتی تون بشم. و بالاتر از این­ها می­ خوام دوستان دیگه­ ی شما رو هم به جلب رضایت شما دعوت کنم. می­ خوام از ویژگی­ های شما واسشون بگم تا اونا هم، گوهر درونی­شون رو پیدا کنند و شما رو انتخاب کنند. البته در این راه نیازمند دعای خیر شما هستیم.

ما می­ خوایم نه تنها مس وجودمون رو طلا کنیم، بلکه می­ خوایم کیمیایی بشیم که بقیه رو هم با طعم شیرین با شما بودن آشنا کنیم.

انشاء الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 23:58  توسط فرزند  | 

باز این چه شورش است ...

سلام

برای اولین شب محرم این بحر طویل به عنوان تسلیتی خدمت صاحب عزا، امام عصر علیه السلام، تقدیم به همه ی شما عزیزان، برای سراینده اش که نمی شناسمش دعا کنید لطفاً:

آجرک الله که آمد مه ماتم، مه ایثار و مه غم، مه درد و غم عالم، مه جان سوز محرم/ مه بی دستی عباس علمدار، امیر سپه مکتب ایثار، فروغ بصر حیدر کرّار، امید همه ی عترت اطهار/ مه آن شبه پیمبر، مه قتل علی اکبر، که شود پیکر پاکش، هدف نیزه و خنجر، مه ذبح علی اصغر، که سر دست پدر، جان کند ایثار، به لبخند گهر بار/ مه نجل حسن قاسم فرخنده لقا، چشم و چراغ شهدا، شیفته ی خون خدا، در ره محبوب خدا/ ماه بریر است و زهیر است و حبیب است/ مه عون و مه جون و مه حرّ و مه قاسم/ ای محرم تو چه ماهی که هلالت به دل اهل جهان شعله زده/ وای مگر از افق خون شده آغاز طلوعت/ تو مه ناله و آهی، تو مه سوز درونی، تو مه آتش و خونی، تو مه عشق و جنونی/ مه قتل پسر فاطمه هستی، مه اشک بصر و زمزمه هستی، مه شعله به قلب همه هستی/ مه خون، ماه عطش، ماه جدا گشتن دست و سر انصار خدا، ماه تمام شهدا و مه مصباح هدی، می رسد این طرفه ندا، ای شهیدان به خون خفته، شما خون خدایید شما، شمس هدایید شما، در ره محبوب فدایید شما، فلک نجاتید شما، آینه ی صبر و ثباتید، سزد تا که خداوند کند وصف شما را


مِهر تو را به عالم امکان نمی دهم

این گنج پربهاست، من ارزان نمی دهم


ای خاک کوی تو ، مُهر نماز من

این مُهر را به ملک سلیمان نمی دهم


گر انتخاب جنّت و کویت به من دهند

کوی تو را به جنّت و رضوان نمی دهم


ما را غلامی تو بود، تاج افتخار

این تاج را به افسر شاهان نمی دهم


دل جایگاه مِهر تو باشد، نه غیر تو

این خانه ی خداست، به شیطان نمی دهم


جان می دهم به شوق وصال تو یا حسین

تا بر سرم قدم ننهی جان نمی دهم


چند دعا:

(اگر از زبان شما هم هست، آمین بگید)

خدایا، نزدیک به 1170 ساله که به جای اشک از چشم نازنین امام زمان خون می باره، ما یه چیزی می گیم و می شنویم از مصیبت ها، وجودمون می سوزه، ایشون می بینن! قربون دل خونت برم یا صاحب الزمان، آجرک الله صاحب عزای مهمون نواز؛ خدایا از این غم و غصه ی مولای ما بکاه و دلشون رو با مژده ی ظهورشون شاد کن. یا امام زمان، سرت به سلامت، عمرت دراز باد!

خدایا، شکرت که یه بار دیگه بیرق عزای ابی عبدالله رو دیدیم و دلمون لرزید، نکنه یه روز خدای نکرده، بی تفاوت از کنار این سیاهی ها رد بشیم و شونه بالا بندازیم که ای بابا این کارا دیگه چیه!خدا اون روز رو نیاره. خدایا منت به سرم گذاشتی و دوباره به من اجازه دادی رنگ و بوی هیئت بگیرم.

من و عزای شه کربلا، خدا را شکر

من و محرم و اشک و نوا، خدا را شکر

نمُردم و دوباره تنم رخت ماتمت کردم

برای هر نفس روضه ها، خدا را شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت 1:24  توسط فرزند  | 

انّ الدین عند الله الاسلام

سلام

امروز 24 ذی الحجه است؛ روز مباهله و روز نزول آیه ی تطهیر (آیه ی 33 احزاب).

هر چی فکر کردم که چی توی این روز بنویسم به نتیجه ای نرسیدم! چون از صبح که پا شدم دیدم تلویزیون هزار ماشاء الله سنگ تموم گذاشته. هر کانالی می زنی یه آقایی داره از نجران و مباهله و تفسیر آیه ی 61 سوره ی آل عمران صحبت می کنه!

همه هم حرفای تکراری و عین همدیگه! بعد هم سؤال برنامه این می شه که «انفسنا» در این آیه چه کسی یا کسانی هستند؟!! 1. امیرالمؤمنین     2. حضرت زهرا      3. امام حسن و امام حسین

خیلی خوبه که رادیو و تلویزیون توی این زمینه فرهنگ سازی می کنن؛ اما جناب رادیو! جناب تلویزیون! بهتر نیست یه کم سطح برنامه ها بالاتر بره و دقیق تر بشه؟!! شماها که می گید با مخاطب فهیمی سر و کار دارید چرا از دیشب سر مردم رو با حرفای تکراری خسته کننده گرم کرده اید؟!!

من که این اطلاعات مذهبی رو دوست دارم، دفعه ی اول واسم جالب بود، دفعه  ی دوم مرور کردم، دفعه ی سوم به منزله ی امتحان بود، ولی دفعات بعد دیگه نزدیک بود تلویزیونو منفجر کنم!!!

بابا یه ذره اطلاعات متنوع، زیاد و به درد به خور به ملت بدید لطفاً!

مثلاً هیچ کدوم از این آقایونی که من صحبتاشون رو شنیدم نگفتن که چن تا از بزرگان مسیحی نجران بعد از این ماجرا ایمان آوردند! من همش سؤالم این بود که یعنی آدم اینقدر کوردل و عنود باشه که بعد از همچین چیزی بازم به حرف باطل خودش بمونه؟!!

البته صمٌّ بکمٌ عمیٌ وجود داره، ولی دیگه تا این حد؟!!

بعد که کتاب «گزارش لحظه به لحظه از ماجرای مباهله» رو خوندم دیدم که یه چند نفر از این آقایون و اسقف های اعظم که بنده گناهاشونو شستم! بعد از این ماجرا مسلمون شدن.

می دونید امروز به این نتیجه ی اخلاقی اجتماعی رسیدم که رسانه های عمومی اصلاً اصلاً اصلاً به تنهایی واسه اطلاعات ما کافی نیستند! در حالی که محققین می گن ما 70 درصد اطلاعات رو فقط از تی وی می گیریم! چه خوبه که به جای لمیدن روی مبل و دیدن برنامه های نصف و نیمه ی تلویزیون یه کتاب دستمون بگیریم و اطلاعاتمون رو آپ تو دیت کنیم!

برای شروع یه سر به انتشارات «دلیل ما» که کتاب بالا رو منتشر کرده بزنید و از همین امروز مطالعه رو شروع کنید تا در افزایش زمان متوسط مطالعه ی هر ایرانی که در آخرین تحقیق 2، 3 دیقه بوده شریک باشیم.

دفتر مرکزی انتشارات:

تهران، خ انقلاب، خ فخر رازی، پ 61 تلفن: 66464141-021

قم و مشهد هم شعبه داره که انشاء الله به سایت سر بزنید و آدرس بگیرید:

www.dalilema.com

الحق که اسم انتشارات به خودش می خوره! همه چیز رو با دلیل ارائه می کنه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 12:49  توسط فرزند  | 

نام مولا را فریاد می زنم!

تمام لذت عمرم در این است              که مولایم امیرالمؤمنین است


سلام شیعه ی امیرالمؤمنین، عید شما مبارک.

نه بذار یه جور دیگه سلام کنم، اون طوری که خودشون گفتن؛ پس از اول ...

سلام،
الحمد لله الذی جعَلَنا من المتمسّکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمّة المعصومین علیهم السلام.

آهان، این شد یه سلام حسابی امیرالمؤمنینی!

کجان اون کسانی که می گن ما چه طوری می تونیم نام امیرالمؤمنین رو توی جامعه زنده نگهداریم؟

کجان اون کسانی که می گن ما کجا و نام امام زمان؟!!!

کجان اون کسانی که فکر می کنند هیچ قدمی توی تبلیغ امر دینشون نمی تونن بردارند؟

کجان اون خانوم های خونه داری که می گن ما که توی جامعه نیستیم، چه طور می تونیم اسم امیرالمؤمنین و فرزندانشون رو پررنگ کنیم؟!

کجان اون کسانی که می گن ما همین که واجباتمون رو انجام بدیم و حلال و حروم حالیمون بشه، کلاهمونو می اندازیم هوا! چه برسه که بخوایم دین رو تبلیغ کنیم! تبلیغ دین بمونه واسه همین عمامه به سرها!!!!

...

و کجان آدم های دیگه ای که به بهانه های مختلف از زیر بار این وظیفه ی دینی در می رند و از غدیر فقط، «من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه» رو می دونند؟!!!!

بله، درست خوندید، وظیفه ی دینی. در یه جای دیگه ی خطبه که من و شما باید بیشتر از بقیه ی قسمت ها حفظش کنیم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده اند: «باید که این سخن را حاضران به غائبان و فرزندداران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.» ایشون نفرمودند، بهتر است، یا ثواب دارد، لفظ «بایستن» استفاده شده؛ یعنی یه تکلیف واجبه، مثل نماز و روزه. پس بدون هر کسی هستی، در هر مقام و منزلتی هستی، باید این سخنان رو در حدّ توانت به دیگران و فرزندانت یاد بدی.

خب، برگردیم سراغ اون آدمایی که من نمی دونم کجان و هنوز هم پیداشون نکردم!

اگر کسی از اونایی که من نمی دونم کجان، این متن رو می خونه، دقت کنه که ما، حتی اگه هیچ، هیچ، هیچ امکاناتی نداشته باشیم با همین نوع سلام ابتدایی ما می تونیم مردم رو به نام علی بن ابیطالب تذکر بدیم؛ هیچّی نداشته باشیم، انشاء الله و شکر خدا زبون که داریم!!!

مدح علی و آل علی بر زبان ماست          گویا زبان برای همین در دهان ماست

ای ولله به این شاعر گرانقدر که نمی دونم کیه!! الحقّ و الانصاف که گل گفته؛ حالا یکی می تونه خیلی خوب حرف بزنه می شه سخنران! ولی کسی که توانایی معمولی در این زمینه داره، خب در همین گفت و شنودهای عادی روزانه دست به کار شه دیگه!!

یکی هم مثل من مستمعین خواننده داره که دستشون هم بهش نمی رسه، اون وقت هر چی می خواد حرف می زنه!!!

خلاصه اینکه

برگردیم به 1400 سال پیش و یه چند دقیقه ای رو با تاریخ به گفتگو بنشینیم:

اين جماعت کيستند؟ حاجياني که از سفر حج بازمي گردند.

کدام سفر حج؟ حجه الوداع

اين‌جا کجاست؟ آبگيري که خم نام دارد.

چرا توقف کرده اند؟ پيامبر خدا فرموده است.

براي چه؟ براي اجراي فرمان خدا

کدام فرمان؟ معرفي جانشين پيامبر

چرا جانشين؟ تا مسلمانان بعد از رسول اکرم حقيقت را بجويند و رستگار شوند.

و اگر جانشين نباشد؟ ايشان رسالت خويش را ناتمام گزارده است.

اگر رسالت ناتمام بماند؟ مردم به گمراهي مي افتند.

پيامبر اکرم چه مي گويند؟ بر فراز منبر حمد خداي متعال را به جاي مي آورند.

بعد از حمد؟ مي فرمايند: آيا من سرپرست شما نيستم؟

مردم چه پاسخ مي دهند؟ پاسخ مي دهند: آري شما سرپرست ما هستيد.

آنگاه چه؟ دست علي را بالا برده و او را اميرالمومنين مي نامند و از همه مي خواهند تا بعد از ايشان علي را

سرپرست خويش قرار دهند.

آيا فقط علي ؟ نه فقط علي، علي و فرزندانش. از علي تا مهدي

آنگاه مردم چه کردند؟ همه با اميرالمومنين بيعت کردند..

بيعت يعني چه؟ يعني علي را به امامت پذيرفتند.

آنگاه؟ فرشته وحي نازل مي شود.

چه مي گويد؟ مي گويد: «خداوند فرموده است : امروز دين را براي شما کامل گردانيدم و امروز نعمت خود را بر

ايشان تمام کردم و راضي شدم که اسلام دين ايشان باشد.»

«برکه ی خورشید» در تاریخ نامى آشناست       شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آن جا در غدیر

هدیه ی جبریل بود «الیوم اکملت لکم»              وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر

با وجود فیض «اتممت علیکم نعمتى»                از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سرِ دست نبى هرکس على را دید گفت         آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گلواژه ی «من کنت مولا» تا نشست       گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر

گرچه در آن لحظه ی شیرین کسى باور نداشت   مى‏توان انکار دریا کرد حتى در غدیر

جلوه‏گر شد بار دیگر «طور سینا» در غدیر           ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد             موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

اى فراموشان باطل سر به پایین افکنید!             چون پیغمبر دست حق را برد بالا در غدیر

باغبان وحى می دانست از روز نخست             عمر کوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدیر

حیف! اما کاروان منزل به منزل مى گذشت‏         کاروان مى‏رفت و حق مى‏ماند تنها در غدیر


خب با تجسم و مرور تاریخ یک هزار و چهارصد سال پیش دیدیم که پیامبر هنگام بازگشت از آخرین حجّشون به فرمان الاهی علی بن ابیطالب رو که بارها به عنوان وصیّ خودشون معرفی کرده بودند، رسماً و پیش چشم 120 هزار نفر شاهد به عنوان امام و مولای مؤمنین اعلام کنند. همه ی حضار هم پذیرفتند، دست دادند، بیعت کردند و قول دادند که پیمان شکنی نکنند.

اما ...

اما قول و قرارشون رو با پیامبر بعد از رحلت ایشون و حتی زودتر از جسم مطهر ایشون به خاک سپردند!! و مصداق منحوس این ضرب المثل شدند که: «شتر دیدی، ندیدی!!»

انگار نه انگار که 70 روز قبل «بخٍّ بخٍّ» (مبارک باشد) گویان دستان آلوده شان را به دستان مبارک امیرالمؤمنین سپردند و قسم خوردند که تا پای جان بر سر پیمان خود بمانند؛ اما هزاران دریغ و افسوس که چه بسیار بودند پیمان شکنان!

چه اتفاق افتاده است؟ نبي مکرم اسلام از دنيا رفته است.

اميرالمومنين چه مي کند؟ به غسل و دفن پيامبر مشغول است.

مردم کجايند؟ همه به گرد خليفه جديد.

يعني پيامبر را رها کرده اند؟ آري آنان به دنبال پست و مقام هستند.

خليفه کيست؟ او انتخاب شوراي سقيفه است.

مگر پيامبر علي را خليفه معرفي نکرد؟ آري مردم پيمان شکسته اند.

آنان که پيمان شکسته اند چه؟ سخت گمراه گشته اند.

پس اينک تکليف چيست؟ تکليف همان فرموده‌ی رسول اکرم در غدير خم است، به در خانه علي برويد که تنها

او و فرزندانش سرپرست شما هستند.


موج یک حادثه در جان غدیر است امروز         و على چهره ی تابان غدیر است امروز

بیعت شیشه اى و آهن پیمان شکنى‏           داد از بیعت آبستن پیمان شکنى

پس از آن بیعت پر شور على تنها ماند           و وصایاى نبى در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدیر است هنوز           و على چهره ی تابان غدیر است هنوز

مردم، خودشون رو به فراموشی زدند و به بهانه های مختلف از زیر لوای امیر مؤمنان بیرون اومدند؛ ولی از اون جا که «والله متمُّ نوره و لو کره الکافرون» (خداوند نورش را کامل می کند، حتی اگر کافران دوست نداشته باشند) نه تنها نتونستند سرپوشی بر این واقعه ی تاریخی بگذارند بلکه با توجیهات نادرست و لفّاظی های ناروا عدم حقّانیت خودشون رو بیشتر اثبات کردند. اونا فکر کردن با تغییر تاریخ می تونن همه ی مردم رو تا روز قیامت فریب بدن، اما خوشبختانه و از لطف خدا، در میان امت پیامبر، شیخ کلینی ها و صدوق ها و امینی هایی بودند که پرچم باشکوه غدیر رو افراشته نگهداشتند.

هنوز خواجه ی «لولاک» را نداست بلند         که هر که را که پیمبر منم، على مولاست
بگو که خصم شود منکر غدیر، چه باک‏؟         که آفتاب، به هر سو نظر کنى پیداست


به قول قدیمیا، خورشید هیچ وقت پشت ابر نمی مونه!

پس روی سخنم با مخالف امیرالمؤمنینه: بزرگترهای شما، هر کاری کردن نتونستند منکر واقعه ی تاریخی غدیر و اعلام وصایت حضرت امیر بشن؛ اگر اون ها رو قبول داری؛ سری به کتاب هاشون بزن تا حرف های ضدّ و نقیضشون رو ببینی. شیخ های شما هر قدر سعی کردن نام علی و علوی رو از صفحه ی روزگار پاک کنند، لحظه به لحظه خودشون رو بی حرمت تر کردند.


و حالا، من و شما، ای شیعه ی امیرالمؤمنین:

نگاهی به خطبه ی غدیر که بندازیم می بینیم پیامبر 3 ساعت سخنرانی کردند واسه مردم!! و توی این 3 ساعت هم فقط از وصایت حضرت علی نگفتند. پیامبر اسم تمام امام ها رو تا امام زمان ما نام برده اند و حتی یه قسمت کامل راجع به آخرین امام صحبت کرده اند!

پس من و شما، باید هم با صاحب غدیر بیعت کنیم، هم با وارث غدیر و با افتخار سرمون رو بالا بگیریم و به همه بگیم که غدیر زنده است، جوشنده در رگ های ما و قلبمون مالامال از محبت علی و آل و زبانمون آکنده از دعا برای فرج منتقم آل محمد صلی الله علیه و آله.

گل همیشه بهارم غدیر آمده است‏             شراب کهنه ی ما در خم جهان باقى است...

قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان‏         ولایت على و آل، جاودان باقى است

گل همیشه بهارم بیا که آیه ی عشق‏        به نام پاک تو در ذهن مردمان باقى است


اشعار از شاعران گرانقدر، محمد جواد غفورزاده (شفق)، علیرضا سپاهى لائین، ناصر شعار ابوذرى، حاج غلامرضا سازگار و سید مصطفى موسوى گرمارودی می باشند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 21:27  توسط فرزند  | 

اگر فقط قرار باشد یک دعایم در عرفه مستجاب شود، دوست دارم ............ باشد.

جای خالی را پر کنید.

من نوشتم:

........

چند نفرمون اون اصل کاری رو خواستیم؟؟!!!

مهدی جان؛

یک نخ از جامه ی احرام تو ما را کافیست

نه که ما را، همه ی خلق جهان را کافیست

پسر حضرت نرگس، به جمالت نازم

گوهر مهر تو ما را به دو دنیا کافیست

در منی یا به حرم، یا عرفات و مشعر

لحظه ای یاد کنی از من شیدا کافیست

گر تو راضی شوی از من، همه روزم عرفه ست

نامه ای گر شود از سوی تو، امضا، کافیست


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 آبان1389ساعت 21:40  توسط فرزند  | 

مسلمان واقعی!

سلام، با عرض عذرخواهی از غیبت طولانی، باز هم احتمالاً این مسئله پیش خواهد آمد! شما دعا بفرمایید که بنده بتونم واسه ارشد آماده بشم، انشاء الله بیشتر از این در خدمت باشم. امشب به بهانه ی ایام شهادت حضرت مسلم بن عقیل دلم هوای نوشتن کرد، نوشتن این شعر که حسابی روی خودم تأثیر داره. شهادت اولین فدائی امام حسین رو به پیشگاه منتقم خون شهدای کربلا تسلیت می گم، بزرگواری که طبق فرمایش خودشون آنقدر روز و شب یرای جدشون اشک می ریزند که به جای اشک، خون از چشمانشون جاری می شه. و این چند بیت از زبان یک مسلمان واقعی، پسر عموی ابا عبد الله:

شبی که دیده ی خود پرستاره می کردم

برای غربت دل، فکر چاره می کردم

به دانه های چو تسبیح اشک در چشمم

برای آمدنت استخاره می کردم

نماز عاشقی من شکسته شد، اما

سلام بر تو ز دارالاماره می کردم

من از محله ی آهنگران بی احساس

گذر نمودم و دل پر شراره می کردم

یکی سفارش تیر سه شعبه ای می داد

دعا برای سر شیرخواره می کردم

غریب تر ز دم روزگار چون می خواست

به کودکان غریبت اشاره می کردم

السلام علیک یا مسلم بن عقیل.

و دعای آخر این که: خدایا ما رو از باب الحسین وارد بهشت بفرما.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 آبان1389ساعت 23:48  توسط فرزند  | 

در سوگ آن که مذهب حق، یادگار اوست ...

سلام شیعه ی جعفری اثنی عشری

شهادت شیخ الائمه مون رو بهت تسلیت می گم. خیلی فکر کردم که راجع به شهادت امام صادق علیه السلام چی بنویسم. از دریای بی کران علمشون، از صدق و صفا و راستی شون، از نقش محوری شون در تبلیغ آئین تشیع، از خیل عظیم شاگردانشون و ...؟ از کدوم یکی از اینا بگم. همه این ها رو می دونن. اگه منم بگم می شه تکرار مکررات. البته تذکر و تنبّه خیلی خوب و لازمه که انشاء الله همین چند خط کفایت کنه.

و اما یه حدیث از ایشون شنیده ام که فکر می کنم تکلیف ما رو در تمام عمرمون مشخص می کنه؛ فقط باید یه کم بهش فکر کنیم و مصادیقش رو توی زندگی مون پیدا کنیم:

حضرت می فرمایند:

کونوا لنا زیناً و لا تکونوا علینا شیناً، حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ فَجُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ شَرٍّ الْحَدِيثَ.

یعنی:

برای ما زینت باشید، نه این که باعث زشت و معیوب نشان دادن ما شوید. ما را نزد مردم دوست داشتنی کنید، نه این که بغض و کینه ی ما را در آن ها ایجاد نمایید. پس هر مودت (محبت ساری و جاری در اعضا و جوارح) را به سوی ما سوق دهید و هر سخن زشت و قبیح را از ما دور کنید.

وسائل الشیعه، ج 12، ح، 8

البته این قسمت از از روایت طولانی تری انتخاب شده که دیگر قسمت هاش هم لرزه به اندام آدم می اندازه! که انشاء الله خودتون مراجعه کنید و کلّش رو بخونید.

این سخن امام وظیفه ی ما رو خیلی سخت می کنه. می فهمیم که باید حواسمون رو حسابی جمع کنیم، باید سعی کنیم توی هر شأنی که هستیم بهترین باشیم، توی مدرسه، دانشگاه، محل کار و یا بقیه ی نقش های زندگی مون. همسر، خواهر، برادر، خواهرشوهر! و ...

من و شمایی که ظاهر مذهبی داریم، یا این که حدّاقل دیگران ما رو به اسم مذهبی می شناسن، می گن فلانی اهل هیئته، امام زمانیه، پامنبریه، تو روضه ی امام حسین سینه زده و گریه کرده؛ باید حواسمون رو خیلی خیلی جمع کنیم. مردم ما رو منتسب می کنن به سرچشمه ای که بهش وصلیم. نمی گن فلانی، می گن این آدمه که زیر نور ماهه!! [فیلم زیر نور ماه رو که یادتون هست، مدت ها مذهبی ها رو با حالت تمسخر به این نام صدا می زدن]، این همونیه که دم از امام زمان می زنه ها! همونه که توی نت یه وبی داره در مورد امام زمان، همونیه که خودشو فرزند امام می دونه، همونیه که دم از خدا و پیغمبر و روز قیامت و حساب کتاب می زنه، همونیه که ...

آره، این آدمی که داره دروغ می گه، (خالی می بنده!) [امروزه بعضی از گناهان تغییر اسم پیدا کردن، ولی معنای باطنی شون همونه، شک نکنید]، این آدمی که داره غیبت می کنه، این آدمی که بدقوله، دیر می آد سر قرارها و حقّ الناس می کنه، اینی که تارک دنیا و شده و هیچ یادی از فامیلاش نمی کنه (در حالی که اگه بخواد می تونه ساعت ها راجع به صله ی رحم واست سخنرانی کنه و آیه و حدیث بیاره!!)، این آدم با این که می دونه احترام به پدر و مادر بعد از توحید توی قرآن مطرح شده بازم باهاشون بد حرف می زنه، خیلی بدتر از گفتن «اُف»!! این آدمی که ...

خلاصه از من بگذرید، مذهبی ها، اونا که سنگ امام صادق رو به سینه می زنن، اونا که امروز توی مراسم های مختلف واسه عزای ایشون و تعظیم شعائر الاهی شرکت کردن، زیر ذره بین هستند. مردم تا می بینن ته ریش داری، انگشتر عقیق دستته، گاهی تسبیح می اندازی، چادر سفت و سخت سر می کنی، توی خیابون سر به زیر راه می ری، هر جا باشی نماز اول وقتت ترک نمی شه و ذکر یا الله و یا رحمن رو لباته دقیق تر نگاهت می کنن. کوچکترین حرکتت دیده می شه. پس سعی کن توی کوچکترین اعمالت هم باعث افتخار و زیبایی امام صادق و آبا و اجداد و فرزندانش بشی؛ نه این که کاری کنی که مردم کارای زشتت رو به پای اون بزرگوارا بذارن.

امروزه خیلی این جمله رو می شنویم: «اگه اسلام و دین و پیغمبر و مسلمونی اینه، من نمی خوام مسلمون باشم ...»

باعث افتخار اهل بیت باشیم، مردم رو به سوی اون ها دعوت کنیم، نه با سخنرانی و حرف زدن از کارهایی که خودمون هم بهشون عامل نیستیم، باید با عمل درست و حسابی و رفتار خوب اون ها رو به سمت دین دعوت کنیم و با لطف خدا و عنایت امام عصر علیه السلام دستشون رو به دست صاحب اصلی شون بدیم.

نکنه یه وقت کاری کنیم که مردم به خاطر عمل ما از دین فراری بشن یا بد و بیراهی بگن.

حالا هر کسی می خواد عمامه و دستار تمیز، عبای پاکیزه، انگشتر زیبا، عطر خوش بو و در کل زینت اهل بیت باشه، بسم الله.

راه های مختلفی وجود داره، اما بهترینش اینه که اول خودمون به اون چیزی که می گیم عامل باشیم و در حالی که رطب خوردیم، از دیگران منعش نکنیم.

فراموش نشه که پدر مهربون ما مثل همیشه پشتمون وایساده، پس دلمون رو قرص کنیم که تکیه به یه کوه مستحکم داریم و مطمئن باشیم که دست های عزیزترین خلق خدا در این زمان برای دعا کردن ما همیشه رو به آسمونه؛ شک نکن!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مهر1389ساعت 1:58  توسط فرزند  | 

نتیجه ی روزه ی واقعی

در این قسمت پایانی می خوام حدیثی نسبتاً طولانی از امام حسن عسکری رو بیارم؛ ولی قبل از اون دلم نیومد این آیه رو به عنوان هدیه ی عید فطر گذشته نیارم:

پس

...

سلام مهمون خدا

روز عید فطر

سوره ی اسراء، آیه ی 71

یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم فمن اوتیَ کتابه بیمینه فاولئک یقرَؤنَ کتابهم و لا یُظلَمون فتیلاً.

روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم، پس هر که نوشته اش به دست راستش داده شده باشد، اینان نوشته ی خود را می خوانند و ذره ای به ایشان ستم نمی شود.

حدیث تفسیری:

امام صادق علیه السلام در مورد این آیه فرمودند:

پرچم هدایت را بشناس که زمانی که او را بشناسی، پیش افتادن یا عقب افتادن امر ظهور، به تو زیان نمی رساند. خدای متعال می فرماید: [آیه را تلاوت می کنند] هر کس امامش را بشناسد، مانند کسی است که در خیمه ی امامی که منتظرش هستیم، باشد.

اصول کافی، ج 1، ص 372

از سخنان امیر کلام:

اگر نمازگزار می دانست که چه اندازه از رحمت خدا او را فراگرفته، سر از سجده برنمی داشت.

غررالحکم، 8273

و اما حدیث امام حسن عسکری که سعی می کنم به صورت خلاصه نکاتش رو دسته بندی کنم:

پدر بزرگوار امام عصر به نقل از رسول خدا می فرمایند:

1. هر کس حرمت رجب و شعبان رو بشناسه، و این دو ماه رو به ماه رمضان، که ماه اعظم خداست متصل کنه، این ماه ها در روز قیامت برای او شهادت خواهند داد. [فرزند: یعنی به نوعی شفیع ما می تونن باشن]

2. در قیامت منادی از این سه ماه می پرسه که عمل این بنده در میان شما چگونه بوده؟ و ماه ها شهادت می دن که بنده در حدّ توانایی خودش به دنبال رضای تو بوده و با تلاش خودش در جهت طلب رضای تو قدم برداشته و از ما اطاعت تو را به عنوان توشه برداشته.

3. خداوند از ملائکه ی موکل بر این ماه ها هم در مورد شهادتشان می پرسد. و ملائکه هم بر شهادت ماه های بزرگوار صحه می گذارن و می گن: به دنبال رضای تو بود، آرزوش در این ماه ها رحمت تو بود. روزه ی اون شامل شکم، شهوت، گوش، چشم و سایر اعضا و جوارحش می شد؛ روز ها در تشنگی بود [فرزند: آخ مخصوصا امسال!] و در شب ها با عبادت خود را به زحمت می انداخت... .

4. آن ها را با بهترین حالت وداع می نمود، بعد از این ماه ها به بندگی تو ادامه می داد و حرام های تو را مرتکب نمی شد، پس چه خوب بنده ای بود.

5. در این هنگام خداوند به بنده امر می فرماید که به بهشت بره. ملائکه ی الاهی او را بنه سوی نعمات بی پایان الاهی می برن. به جایی که شادی و وسعت زندگانی آن تمامی ندارد و ... . از عذاب در امان خواهند بود و از بلا نگاه داشته می شوند و جایگاه ایشان دائمی خواهد بود.

بحارالانوار، ج 97، ص 38، به نقل از تفسیر الامام علیه السلام

انشاء الله که همه ی ما جزء این بندگان باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 23:50  توسط فرزند  | 

تلاوت قرآن و ذکر امیر مؤمنان در رمضان (30)

هر چند که ماه رمضون امسال 29 روز بود، ما از جزء 30 انشاء الله غافل نبودیم که؟!!

سلام مهمون خدا

سوره ی نباء، آیات 5-1

عمّ یتساءلون،

عن النباء العظیم،

الذی هم فیه مُختلفون،

کلّا سیعلمون،

ثمّ کلّا سیعلمون.

از چه چیز از هم می پرسند؟ از خبر بزرگ؟ همان که آنان پیوسته درباره اش اختلاف دارند؟، چنین نیست، به زودی می فهمند، باز هم چنین نیست، به زودی می فهمند.

حدیث تفسیری:

حضرت علی علیه السلام فرمودند:

والله، من آن «خبر بزرگ» هستم که در مورد آن پیوسته اختلاف دارند، چنین نیست ( که پنداشته اند)؛ به زودی می فهمند، چنین نیست (که پنداشته اند)؛ به زودی می فهمند؛ زمانی که من میان بهشت و آتش می ایستم و می گویم: این برای من است و این برای تو.

بحارالانوار، ج 36، ص3

خدا کنه که ما برای امیرالمؤمنین باشیم؛ یا امیرالمؤمنین خودتون ما رو سوا کنید.

از سخنان امیر کلام:

دنیا زندان مؤمن و مرگ، ارمغان برای اوست و بهشت جایگاه اوست.

غررالحکم، 1870

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 23:8  توسط فرزند  | 

تلاوت قرآن و ذکر امیر مؤمنان در رمضان (29)

سلام مهمون خدا

روز بیست و نهم

سوره ی جن، آیه ی 16

و اَن لو استقاموا علی الطّریقةِ لاَسقیناهم ماءً غدقاً.

و این که اگر بر آن راه، پایدار بمانند، بی شک با آبِ فراوان سیرابشان می کنیم.

حدیث تفسیری:

امام باقر علیه السلام در مورد این آیه فرموده اند:

یعنی اگر بر ولایت علی بن ابی طالب، امیرالمؤمنین علیه السلام و اوصیای از فرزندان او پایدار بمانند و اطاعت آنان را در دستور و نهی آنان بپذیرند، آنان را با آب فراوان سیراب می کنیم. یعنی قلب های ایشان را از ایمان سیراب می کنیم و «طریقه» همان ایمان به ولایت علی علیه السلام و اوصیای پس از اوست.

اصول کافی، ج 1، ص 220

از سخنان امیر کلام:

عقل آن است که میانه روی کنی و اسراف نکنی و وقتی وعده دادی خُلف وعده نکنی و وقت عصبانیت، بردبار باشی.

غررالحکم، 2137

وای، امان از این خُلف وعده!

مثل من رو سیاه که خیلی وقته قول دادم بیام و حالا می آم. به بزرگواری خودتون ببخشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 22:58  توسط فرزند  |